یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟" گونه!!!

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسـ.ـن_روحـ.ـانی» ثبت شده است


بارالها به حق محمد و آل محمد، مرا  توفیقی عنایت بفرما تا آب دهانم را "بپاچونم" تو صورت این رئیس جمهورِ نالایق. آمین/.



+



فیه ما فیه (به مناسبت روز بزرگداشت حضرت مولوی)


پیلی را آوردند بر سرچشمه ای که آب خورد. خود را در آب می‌دید و می‌رمید؛ او می پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد.

 همه اخلاقِ بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در تست، نمی‌رنجی؛ چون آن را در دیگری می‌بینی، می‌رمی و می‌رنجی.


میرزا مهدی
۰۸ مهر ۹۹ ، ۱۲:۴۹ موافقین ۱۲ ۴ نظر


پتانسیل این را دارم که جفت لِنگ‌هایش را چونان دستۀ ماهیتابه بگیرم در دستم که سیمای ملیح پُرز دارش را بکوبانم به دیوار تا متلاشی شود.

اما آخرش که چی؟

اونوَخ یکی دیگه زرتی میاد جاش میشینه و منم که توان ندارم هی هرکی از راه رسید، ماهیتابه ش کنم که...

از پر و بال انداختنمون به مولا.



صبح عالی‌الطلوع زدم بیرون یه دونه مرغ کوچیک موچیک بگیرم ببرم بذارم خونه که این ضعیفه لااقل تا سه چهار ماه هی زرت و زرت زنگ نزنه نهار چی بذارم شام چی بذارم؛ که گفتن برو ساعت 9 بیا. هنو قیمت این نفله ی آتیش پاره رو اعلام نکردن .

میگم طلاس مگه؟

میگه برو بالاتر.

میگم نفته؟

میگه برو بالاتر.

یاد این یارو مسعود ده‌نمکی افتادم و فیلم معراجی‌هاش که هی میگفتن برو بالاتر و آخرش همه‌شون به خاک و خون کشیده شدن. بیخیال شدم و رفتم حُجره رو باز کردم و بعدش ضعیفه رو گذاشتمش تو بلک لیست.

مسئله حل شد شکر خدا. علی برکت الله/.


میرزا مهدی
۰۷ مهر ۹۹ ، ۰۸:۳۳ موافقین ۱۴ ۱۵ نظر

میرزا مهدی
۲۱ تیر ۹۹ ، ۱۹:۱۳ موافقین ۷ ۱۷ نظر
بالاخره مسابقه به اوج خودش رسیده و هیجان بالا زده و آدرنالین‌هاست که فوران میزنند.
مسابقه هیجان‌انگیزِ بی سابقه  بین شرکت کنندگانِ عزیز:  ارز و طلا و اقلام خوراکی و لوازم خانگی و اجاره های خانه.
هرکی زودتر رسید بالا و دست نیافتنی تر شد برنده ست.
البته این هیجان فقط برای منه. برای تو. شما.
وقتی که برای اجاره مسکن تمام روزت رو پشت شیشه ی بنگاه ها سپری میکنی و مدام عینکت رو جا بجا میکنی که ببینی اونی که توجهت رو جلب کرده صِفره یا پی‌پیِ مگس، 
وقتی برای رضایت نسبیِ خاطرِ خانواده نامزدت پشت شیشه ی زرگری ها  سعی میکنی ضربان قلبت رو کنترل کنی، 
وقتی مدام استرس داری که با قطع برقِ بی موردِ اداره محترم برق، چه بلایی سر یخچال و فریزر  خونت میاد و چگونه قراره بیچاره بشی تا یکی جایگزینش کنی، 
وقتی نمیدونی تخم مرغ هزار تومنی رو بخری یا به جاش کوفت بخوری، 
حضرات والا مقام ،  در حال بشکن و وارو اندازن که چی؟ جیرینگی 231 میلیون تومن به حسابشون اومده که 11 میلیون تومنش حقوقه و 200 میلیونش حق مسکن و 20 میلیونش هم معلوم نیست چیه. 
حیف نیست حال خوبشون رو با بدبختی های ما خراب کنن و  کَکشون بگزه که ملت دچار چه مصائبی هستن؟
الان دیگه مقصر فقط اون مردکِ پریزیدنت نیست که...
قشنگ دیگه اصولی دارن مردم رو به خــاک میدن.


با این شرایط وقتی مردم به خرتلاق برسن، دیگه کُرونا سیخی چند؟ مادره بچه ش رو بدون ماسک میفرسته بیرون که یه نون خور کمتر. بابائه به امید بیمه عمرش، رعایت بهداشت رو گذاشته لب کوزه و آبش هم خورده و با این فرض که بمیرم بهتره، راهیِ محل کارش میشه. دیگه اسمش هم خودکشی نیست و گناهی  هم گردنش رو نمیگیره....


وا اسفا............



وا اسفا............

بعد منِ قشر ضعیف جامعه میفتم به پاچه گیریِ یه هم خط و سطح خودم و خون و خونریزی راه میندازم که چرا 500 تا تک تومنی کرایه بیشتر از من گرفتی. و حضرات اون بالا نشستن و نمایش این پایینی ها رو نگاه میکنن و زرت و زرت میخندن.


پاشم برم یه نوشابه بخورم خنک شَم. کوکا خوبه یا کانادا؟
کانادا
کانادا 
کانادا


میرزا مهدی
۱۸ تیر ۹۹ ، ۱۳:۲۲ موافقین ۸ ۱۱ نظر

وقتی از اژی‌دهاک و داریوش و کمبوجیه و اردشیرها و ارشک و تیرداد و فرهادها و اردوان و اردلان و شاپور و هرمز و بهرام‌ها و خسرو و جوانشیر و پورانداخت و فیروز و یزدگرد و یعقوب و مردآویچ و کاووس و محمود غزنوی و خوارزمشاه‌ها و هلاکو و تیمور و بایسنقر و شاه اسماعیل و تهماسب و سلیمان و عادل شاه و نادر شاه و کریم خان و لطفعلی‌شون و آغا محمد و ناصرالدین شاه و مظفرالدین و احمد کوچولو و محمد رضا و باباش، پا رو فراتر بذاریم و سلطان سکه و پوشاک و نفت و طلا و ارز و دلار و پسته و گردو و مـــــآسک، ماسک و همین گوگولی‌های دم‌دستی رو پذیرا باشیم، یعنی سر و تهِمون رو بزنن یه کرباسیم. درست بشو نیستیم که نیستیم.

فقط یه فرقی بین سلاطین  گذشته و طاغوتی و باستانی و داستانی با سلاطین عصر حاضر وجود داره و اون اینکه سلاطین گذشته هر کدوم با یه توطئه و فتنه و خون و خون ریزی و با ادعای آبادانیِ بهتر بر کُرسی مینشستند، اما سلاطین امروزی خیلی نرم و شیک و مجلسی، به خاطر بی تدبیری یه بابایی، بدون ادعای آبادانی، رو شونه ی همه ی ما نشستند.

باز یه خوبی ای که وجود داشت وقتی سلاطین جایگزین میشدند، قشر بدبخت جامعه،نه خوشبخت میشد و نه بدبخت تر. اما سلاطین عصر حاضر کلا انگشتشون تو چشم همون قشر بدبخت تره.


میرزا مهدی
۱۵ تیر ۹۹ ، ۱۸:۲۴ موافقین ۱۷ ۱۵ نظر

عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک‌مرکزی، گفته:

«پیشنهاد بانک مرکزی برای دادن وام یک‌ میلیون‌ تومانی اعتبار خرید به ۲۳ میلیون خانوار یارانه‌بگیر، وامی با نرخ [سود] ۱۲ درصد و بازپرداخت ۲۴ ماهه با تنفس چهارماهه بوده که به ‌تصویب ستاد اقتصادی دولت رسیده و به‌سرعت اجرا می‌شود.»

یعنی بعبارتی از بدبختیِ مردم تو این گرفتاریِ منحوسِ کویید19  هم با سود 12درصد، به فکر منافع خودشون هستن. درسته که تو جیب خودشون نمیره ولی تجربه نشون داده که یه روزی میرن جلو تریبون می‌ایستن و میگن: «دیدید؟ تمام دنیا اقتصادش خوابید و ما به خزانه ی دولت افزودیم»«درسته که ملّت از گرسنگی مُردن ولی ما انقدر رشد اقتصادی داشتیم.»

و از این قبیل......



علی لعنت الله




میرزا مهدی
۱۹ فروردين ۹۹ ، ۱۷:۰۷ موافقین ۱۶ ۲۰ نظر

توصیه های #حسن_روحانى رو وقتی این روزها میشنوم، یاد نظراتِ #امین_حیایی تو برنامه #عصر_جدید میفتم. همونطور مزخرف و به درد نخور و بچگانه.

در حد و فهم و شعور #خواهرزاده‌م حرف میزنه.یه بچه 7 ساله........

میرزا مهدی
۱۲ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۳۷ موافقین ۱۱ ۱۸ نظر

مثلا تیتر میزنه

 فلانی زمان پایان شیوع کرونا را اعلام کرد.

 کلیک میکنی وارد سایت میشی.اول باید یه عالمه غلطک رو بچرخونی و از تبلیغات کچلی و کاشت مو و شامپو بدن و تور مسافرتی به کیش با عکس مهماندارن خانم و یه چند تا عکس رئیس جمهور کره شمالی و حسن روحانی و چند تا از اقلامی که این روزا برای کشف قیمتش سرچ کردی، رد بشی تا برسی به اون تیتر

نوشته:

فلانی زمان پایان  شیوع کرونا رو اعلام کرد. 

خوب ادامه ش رو میخونی

خبرگزاری (مثلا پارس) اعلام کرد فلانی زمان پایان شیوع کرونا را اعلام کرد.

خوب بعدش؟

زیرش نوشته 

به گزارش خبرگزاری پارس به نقل از (مثلا شیرنا) رئیس ستاد کلِ فلان جا آقای فلانی در جلسه ی فلان روز فلان ساعت در فلان جا زمان پایان شیوع کرونا را اعلام کرد و مورد فلان قرار گرفت.

بعد تازه زیرش خبر اصلی رو مینویسه که:

فرمانده عملیات مدیریت کرونا در کلان شهر تهران درباره زمان پایان این ویروس خطرناک توضیح داد و گفت: زمان پایان کرونا به مردم بستگی دارد.


خوب الان نباید برم این مانیتور رو بکوبونم تو صورتشون؟

میرزا مهدی
۲۷ اسفند ۹۸ ، ۱۶:۱۰ موافقین ۱۷ ۱۵ نظر

صبر کنید! صبر کنید! نه من هنوز وقتم نشده.

در راستای پستِ قبلی،

و از اونجایی که هیچیک از پزشکانِ متخصص و فوق تخصصِ گوارشِ شهرِ ما تحتِ قرارداد با بیمۀ سلامت نبودن، پُرسان پُرسان کارم کشید به یک بیمارستانِ زنان و زایمان، و یک پزشک متخصصِ داخلی.

انشاالله اگر خدا بخواد به حول قوه الهی با این دفتر دَستک‌بازی هاشون، و تأییدیه بیمه و رضایت طرفین، امروز غروب میرسه به دستم.


+ شخصا به سهم خودم به همه پرستارانِ عزیز -مخصوصا شما پرستارهایی که اینجا رو میخونید و افتخار آشنایی و هم‌صحبتی با شما رو دارم،-   خسته نباشید میگم و به زبان شیرین مازندرانی میگم: «شِمِه خسته تن رِه بِلاره»

++از اونجایی که عقیده و ایمان داریم این مملکت و این انقلاب، متعلق به وجود پر برکتِ آقا امام زمان "عجل الله تعالی فرج الشریف" ـه، یه جورِ لطیف و دوست‌داشتنی‌ای به دلم افتاده اگر درمانی برای ویروس کرونا هم پیدا بشه، به دست ایرانی هاست. آخ که اگر اینطور بشه، دنیا دگرگون میشه. اگر حسن روحانی بذاره و جو گیر نشه و بازار سیاه راه نندازه. تصور کنید غرب و شرق و شمال و جنوب تو صف میایستن برای گرفتن دارو برای مردم کشورشون. این یه رویا پردازی نیست. همونطور که پیامبر اکرم فرمودند «اگر علم در ثریا باشد مردانی از سرزمین پارس به آن دست پیدا خواهند کرد» {این حدیث را پیامبر زمانی فرمودند که این آیه نازل شد "لینک" }

 الهی آمین/.

+++  چقدر رنگی رنگی شد:))

چرا همه ماسک دارن؟ از کجا میارن؟



میرزا مهدی
۱۷ اسفند ۹۸ ، ۰۹:۳۵ موافقین ۱۲ ۱۸ نظر

طبق فرمایشات همسر الان اینطوری شدم که دستکش دستم میکنم. میرم مغازه تو راه هم به همه چی دست میزنم. تا میشینم پشت میز، یهو خارشتَک میگیرم. 

سر و صورت و لب و دهن و دماغ و چش و چال.

دستکش رو در میارم. متوجه میشم حین درآوردن،دستم دستکشی شده. میرم دستمو میشورم. 

با دستمالی که داره تموم میشه خشک میکنم. چش و چالو میخارونمو دستکش رو بر میدارم و باز دستم دستکشی میشه. همونطوری دستمونو میکنم توش. حالا دیگه توی دستکش هم دستکشی میشه. 

ویروسِ احتمالیِ روی دستکش به درونش انتقال پیدا میکنه. بعد تصمیم میگیرم تو خارِش بعدی دستکش رو در نیارم و با پشتش بخارونم که در حین خاروندن یادم میفته که نمیدونم الان دستکشِ دست راست رو تو دست چپ کردم  یا تو همون دستِ راست کردم!!!!! اینی که روی دستکشه، در واقع کفِ دستکشه؟ یا همون روی دستکشه؟ پس دستکش رو در میارم میدوم دستِ دستکشیمو میشورم و چش و چالی که دستکشیش کردم هم میشورم و یه نفس عمیق میکشم که آخیـــش ، نزدیک بود کرونا بگیرم.



خوب دیگه دستکش دستم نمیکنم و میام همونطور میشینم  پشت میز که دستم میخوره به صندلی و صندلی‌ای میشه. دست صندلی‌‎ای رو میزنم به موس و کیبورد و موس و کیبورد هم صندلی‌ای میشن. ای بابا! حالا هم دستم صندلی‌ای شده هم موس و کیبورد. پس باید ضدعفونی کنم. قوطی الکل رو بر میدارم و موس و کیبورد رو از صندلی، میزدایم و میرم دستمو میشورم و باز خشکش میکنم و میام که بشینم میبینم باید باز صندلی رو بکشم عقب که. دستکش هم ندارم. ترجیح میدم پشت میز نَنِشینم که مشتری میاد تا کار هاش رو ببینه. 

حالا مجبوری بشینی پشت میز و با دست صندلی‌ای موس و کیبوردت هم دوباره صندلی‌ای کنی و تازه مشتری تا حلقومِ مانیتور میره جلو و بزاقش رو میپاشونه به موس و کیبورد و مانیتور و نظرش رو میده و میره و من میمونم یه موس و کیبوردِ صندلی‌ای که بزاقی هم شدن. زیر دماغم میخاره و نه دیگه پشت دستم تمیزه از بس بزاق پراکنی کرد، و نه کف دستم که صندلی‌ای شده. دستمال هم ندارم. پس سعی میکنم زبونم رو برسونم به جای مورد نظر تا لااقل با لیسیدن زیر دماغم بخارونمش که نمیشه.


کرونا منو نکُشه، این دست و دستمالی نشدن‌هاش حتما  منو میکُشه....


یه وقت منم کرونا گرفتم و مُردم. ولی بالاغیرتاً هرکی بعد از مرگم حسن روحانی رو دید، یه دونه عوض من بزنه زیر گوشش. روحم جلا پیدا میکنه اون دنیا....






++++قالبَم چطوره؟ دو سه ساعتی وقتمو گرفت با سواد نداشته درمورد html

میرزا مهدی
۰۷ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۵۹ موافقین ۱۳ ۳۶ نظر

لطفا سکوت نکنید.

شی ای در حال نزدیک شدن به حریمِ نظامی تهران بوده و ارتباطی هم با برج مراقبت نداشته 

1- افسرِ کشیک باید نامه نگاری میکرده تا تصمیم گرفته بشه با اون هواپیما چه کنند؟

2- باید میزده و شلیکش کار درستی بوده

3-غلط کرده

4- اشتباه انسانی بوده

5-کنترل هواپیما هک شده بوده و گزینه یک و یا دو.

6-تقصیر آمریکاس. و باز گزینه یک و دو.

7-برخورد موشک ها جلوه های ویژه ی ویدئویی بوده و هواپیما به خاطر نقص فنی سقوط کرده

8-با توجه به تصویربردای های مختلف از زوایای مختلف و آمادگی فیلمبرداران برای ثبتِ حادثه توسط دوربین موبایل،  حادثه تروریستی بوده .

9-دولت در ارائه بیانیه عجله کرده و باید صبر میکرد تا تیم تحقیقاتی وارد ایران بشن.

10- حسن آقا باید استعفا بده.(همینطوری)

11-اصلا خلبان دیده داره اوضاع هوایی کشور و منطقه خراب میشه ترسیده خواسته برگرده و چون دلیل قانع کننده نداشته با قیچیِ از این کوچیکا زده سیم بیسییم رو قطع کرده


پینوشت: برای همه ی دوستان و عزیزانی که در این نظر سنجی شرکت میکنن و موافقِ مواردی غیر از مورد شماره دو هستند، گونی تدارک دیده شده است. صاحب اختیارید.


نظرات بدون تأیید نمایش داده میشوند

میرزا مهدی
۲۱ دی ۹۸ ، ۱۲:۵۹ موافقین ۱۳ ۴۵ نظر

سلام!

تو تاکسی نشسته بودیم که برویم نمازجمعه. راننده با خانم کناردستی‌اش حرف میزد و آقای کنار دستیِ من هم با موبایل. من و همسر هم ساکت به بیرون نگاه میکردیم که یک جمله‌ی«سه روز عزای عمومی اعلام...» را از سخنانِ گوینده ی رادیو شنیدم. سکوتم را شکستم و به آقای راننده گفتم:«چی شده؟»، «حاج قاسم رو ترور کردند دیشب ساعـــ»...

دیگه چیزی نشنیدم. نفسم کُند شد. ضربانِ قلبم را زیر گلویم احساس میکردم. آقای کنار دستی حرفش را قطع کرد و موبایلش را روی پایش گذاشت. سکوت بود و سکوت...

داشتم به دیشب و دورهمیِ دعای کمیلِ آقایانِ سبزپوشِ شهرمان فکر میکردم که بعد از دعا چه‌ها از سپاه قدس و رشادتهای سردار سلیمانی میگفتند.

داشتم به نوری که همین دیشب در قلبم ایجاد شده بود و مهری که از ایشون به دلم نشست بود فکر میکردم.

داشتم به حسرتی که در من ایجاد شده بود و غبطه ای که -به شهدای حرم و افرادی که ایشان را دیده بودند و همرزمش بودند-میخوردم، فکر میکردم.

داشتم به صحبتهای چند شب پیشِ یکی از نمایندگانِ مجلس درمورد FATF  و وصله‌ی ناجورِ تروریست بودنی که به ایشان زده‌اند فکر میکردم.

داشتم به کوهی که دیگر پشتمان نیست فکر میکردم.

داشتم به نگاهِ نافذی که دشمن‌ترسان بود و دیگر نیست فکر میکردم.

داشتم به خاطراتِ همرزمانش که این روزها در کتابها میخوانم، فکر میکردم.

داشتم به جهادش در داخل کشور و کمک‌رسانی هایش در اتفاقاتِ طبیعیِ اخیرِ، فکر میکردم.

دیگر هیچ چیزی نمیدیدم. فقط هر آنچه که درمورد ایشان میدانستم، مثل برق از جلوی چشمانم عبور میکرد. شاید حیا، شرم، خجالت و یا هرچیز دیگری وجود داشت که اشکم در نیامد. نمیدانم.

داشتم به سوالی که دیشب از یکی از فرماندهانِ سبز پوش پرسیدم و گفتم«چطور میشود وارد سپاه قدس شد؟» و به خنده هایش فکر میکردم که همسر صدایم زد«مهدی!»

به خودم آمدم و گفتم«ها»

«رسیدیم. پیاده شو» نفس حبس شده ام را به بیرون پرت کردم و پیاده شدم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و چه خودجوش بعد از نماز به خیابان آمدیم و تکبیر گفتیم و مشت بر دهان استکبار و استکبار پرست و استکبار دوست زدیم. روحت شاد. با امام حسین علیه السلام محشور باشید. که هستید انشالله. 

                                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بنشینیم ببینیم اینهایی که میگن آمریکا جون! آمریکا جون! قرار است چه تصمیمی بگیردند این روزها. مینشینیم و نظاره‌تان میکنیم که رفتار و برخوردتان را آمریکا جونتان ببینیم. منتظریم. ملت ایران منتظرند تا رفتارِ بعد از اینِ شما را با آمریکا جونتان ببینند. خدا کند که مراقب رفتارشان باشند و بدانند با اینکه سردار خوابید، اما ملتِ ایران، بیدارتر از همیشه، فقط منتظر نشسته‌اند... منتظرِ رفتار شما.




                                                                الهم عجل لولیک الفرج


میرزا مهدی
۱۴ دی ۹۸ ، ۰۹:۲۴ موافقین ۲۵ ۱۵ نظر

سلام من که شاعر نیستم ولی صبح که از خواب بیدار شدم ، انگار که به من الهام شده باشه، مدام این غزل رو زمزمه میکردم....گفتم چیزی که لقلقه ی زبونمه رو بنویسمش که شد این:

با احترام به شعرای عزیزِ بلاگر، علی الخصوص حافظ جان!

لازم به توضیح نیست که مصرع های آبی رنگ از حافظ شیرازیست و مشکی ها از من D:

یه چیزی میگن به این سبک شاعری. چی میگن؟ مشاعره؟ مشاجره؟ مناظره؟ مناقشه؟ مساعده؟ مناقصه؟ مزایده؟ مزایدات؟مناقشات؟مناقصات؟منتخبات؟مندرجات؟مندوبات؟منسوجات؟منصوبات؟منظومات؟منفصلات؟منقلبات؟منقولات؟منکرات؟منهیات؟مواجهات؟موازات؟مواسات؟مواصلات؟مواضعات؟موالات؟موجبات؟موجودات؟موضوعات؟موقوفات؟موهبات؟موهومات؟مهمات؟مهملات؟مؤاخذات؟مؤثرات؟مؤخرات؟مؤسسات؟مؤکدات؟مؤلفات؟مؤمنات؟مؤونات؟میسورات؟

حالا هرچی!!!

.

.

.

.

.

.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

نزدِ دوربین هم که هستند، کارِ بد بد میکنند

در عجب ماندم که دیدم. link (مکث)حافظ اما گفته بود:

چون به خلوت می‌روند! آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

قوْتِ مردم را چگونه جیره بندی میکنند؟

حافظ از آقای مجلس یک سوال پرسیده بود

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

چوب در آستین و تُنبانِ فریدون میکنند

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند که جدّی میکنند!

یا رب این نو دولتان را با خرِ خودْشان نشان

زیرِ دُمبَش را چو نکبت‌بار مُعَطَّر میکنند!

در خفا دستِ گدایی سوی مغرب؛(مکث) در نهان، D:

کاین همه ناز از غلامِ ترک و استر می‌کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

استقامت، استواری، پافشاری میکنند

در تَوَهم، در خیالند چون‌که با یارانه ها

می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند

حُــسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کُشد

در عمل « اَ » جای آن « اُ »، ذبحِ مردم میکنند

زمرۀ دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند

بعضیا گفتند که نه. «از خاک بر سر میکنند»

بر در میخانۀ عشق اِی حسن! تسبیح گوی

گفتمت یکبار! جُزاین باشد، درآستین میکنند

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت:

مهدی جان! بابا! عزیزم! عاقبت سر توی گونی میکنند

میرزا مهدی
۲۳ آبان ۹۸ ، ۰۹:۱۹ موافقین ۹ ۱۲ نظر

یه ضرب المثلی هست که میگه: گاهی اوقات لازمه زیرِ دُمِ خر رو بوسید. معذرت میخوام عبارتِ کوچه بازاریش میشه : دستمال زدن. (به کفشِ طرف مثلا) یه بار که میخواستم برم جایی برای استخدام، بابام به من گفت: مهدی جان اگه لازم شد زیرِ دُمِ خر رو ببوس. و من نبوسیدم. تو کَتَم نرفت. من نمیفهمم اون خلبانی که سُکان و اون خدمه هایی که کار و وظایفشونو رها کردن، برای چی بوده؟ بوسیدنِ زیرِ دُمِ خر؟ عجب خری هم.....

آقای رئیس جمهور، بخند! به مشکلاتِ مردم بخند!  اجالتاً شمعتو فوت کن... تا وقتش...

میرزا مهدی
۲۲ آبان ۹۸ ، ۱۳:۱۸ موافقین ۲۰ ۲۱ نظر

صبح ساعت 6:5 دقیقه برام پیامک اومده:

"در داخل شهرک شهید بروجردی واقع در بزرگراه بعثت که رزمندگان و جانبازان در آن سکونت دارند دو باب مغازه مکانیکی تا پاسی از شب آسایش برای ساکنین باقی نگذاشته‌اند. از مسئولین شهرک درخواست رسیدگی داریم. "فلانی- از قائن"

براش نوشتم:

همشهریِ عزیز پیام شما دریافت شد. منتظریم حسن روحانی از فرنگ برگرده، بهش بگیم. به مسئولانِ ذی‌ربط بگه بیان رسیدگی کنن و اگه حرفت راست بود ، بزنن شَل و پَلت کنن تا دیگه راپورت ندی.  فضول.


ساعت 9:11 دقیقه با همون شماره پیام اومده: ببخشید اشتباه دادم. 

منم براش از اینا گذاشتم{ :)))))) }

همین الان ساعت 10:43 دقیقه نوشته: زهر مار

جوابشو ندادم. زنگ زد. عه.

برداشتم با خنده گفتم سلام

گفت سلام ببخشید به خاطر پیامِ اول صبحم. گفتم خواهش میکنم. پیش میاد. گفت: روحانی واسه چی رفته فرنگ؟ کجاس؟

گفتم یه کم سرتونو از تو کارِ مردم بکشین بیرون، دورتر ها رو نگاه کنین، یه کم اخبار گوش بدین میفهمین چرا رفته.

میگه: شما چقدر راحت حرفتونو میزنین. تهرانی هستین؟ پیش شماره موبایلتون مال کجاس؟

گفتم: ببخشید خانم مشتری دارم. خرسند شدم. خندیدیم. بدرود. پاینده باشید. به بابا یا آقاتون سلام برسونید. روز بخیر. "تَق"

من چه میدونستم خانُمه.

****

الان اینا باز واسه چی رفتن سرِ مذاکره؟ واقعا الان دو باب مغازه مکانیکی تا پاسی از شب آسایش برای ساکنین باقی نگذاشته اند؛ مذاکره میخوایم چه کنیم؟


+پی‌نوشت موقت: بین دوستان کسی هست و یا کسی رو سراغ دارید که دیپلم هنر داشته باشه و کتابهای درسیش رو لازم نداشته باشه و به امانت ازش بگیریم برای کسی که واقعا برای یک سال نیاز داره؟ صحیح و سالم عودت خواهیم داد. لطفا اگر دارید و یا میشناسید، معرفی کنید. 



میرزا مهدی
۰۳ مهر ۹۸ ، ۱۰:۵۹ موافقین ۱۷ ۲۸ نظر

هنوز که هنوزه پویش درخواست از «بیان» برای توسعه خدمات «بلاگ»،  در جریانه و هیچ چیزی هم نمیتونه متوقفش کنه. حتی بی توجهیِ مدیران بیان و تمسخر بعضی از کابرها و ساده انگاری برخی دیگه و گرما و اینترنت ضعیف و گرونی بسته‌ها هم نتونست کاری کنه که بلاگر های بیان دست از اعلام خواسته هاشون بردارن. حالا چرا وقتی که  آمریکا. ترامپ. تحریم های نفتی. پولشویی های متداولِ داخلی. اقتصاد عوضی. پمپئو.  آل سعود. بحرینِ گوگولی مگولی. آقا زاده ها و دست و دلبازیشون در پرداخت دیه. پاسخ رهبری به آبه. بی تکلیفی افزایش حقوق و کارشکنیِ دولت. معوق ماندن پول گندم کاران و سر و صدای این روزهایشان. گرونیِ گوجه. پیاز . سیب زمینی.  وعده های دروغین اقتصادی روحانی. حادثه ی اخیر دریای عمان.برجام . زنگنه. مفاسد اقتصادی و یک عالم موارد اینچنینیو واجب و دردسر ساز و قابل توجه دور و اطرافمون ریخته و دستمونو باز گذاشته که از سیر تا پیازش مطلب بنویسیم و نقد کنیم و غر بزنیم و بگیم و بگیم تا عُقده هامونو  کاملاحرفه ای و موشکافانه خالی و خواسته هامونو بیان کنیم، چسبیدیم به رامبد جوان و همسرش که دلشون خواسته بچشون اونور آّب چشم باز کنه.

نه اینکه بگم کارش درسته و بخوام دفاعی بکنم. جای دفاعی نذاشتن ولی خوب مسائل مهمتری نیست؟

نظرات بعد از تایید نمایش داده میشوند

میرزا مهدی
۲۸ خرداد ۹۸ ، ۱۳:۴۸ موافقین ۱۳ ۲۸ نظر

مادربزرگ دوستم را یادتان است؟

همچنان صبح به صبح میروم و برایش تیتر روزنامه ها را میخوانم.

رسیدم به این{-} تیتر و گفتم: حسـ.ـن روحـ.ـانی اختیاراتِ ویژه میخواهد.

بدون اینکه سرش را از روی سَویق گندمی که میخورد بلند کند گفت: غلط کرده پدر...ـگ. کم مانده بیاید داخل کـ.... من را سرَک بکشد و بچاپد.

این عکس تزئینی است





+رهبر دیروز فرمودند: برای زبان فارسی نگرانم. ببینم به سهم خودم میتوانم رعایت کنم!.

میرزا مهدی
۰۱ خرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۵ موافقین ۲ ۲۱ نظر

تو یه فیلم کُمدی -(فیلم‌فارسی)-، بازیگرِ مرد (ب.و) با یه مشت اراذل که داشتن مزاحم نوامیس مردم علی‌الخصوص ژیگولیِ معروف، (ف.آ، ملقب به گِگِش)میشدن، درگیر میشه و لت و پارَشون میکنه . بزن بهادر کارش که تموم میشه یهو (گِگِش) میپره وسط و گرد و خاک لباسای خودشو می‌تکونه و یه جور وانمود میکنه که مثلا منم بودم. منم زدم. اصلا من بودم که اینا رو زدم.

این ویدئو رو که دیدم یاد اون افتادم.

 

 

 


دریافت
مدت زمان: 34 ثانیه 

 

متن صحبتاشونو مینویسم برای دوستانی که نمی‌تونن دانلود کنن.

یکی از افتخارات بسیار بزرگ دولت یازدهم و دوازدهم احیای دریاچه ی ارومیه است.احیای دریاچه ی ارومیه به معنی نجات زندگی 15 میلیون جمعیت کشوره. یکیی از کارهای بزرگ دولت یازدهم و دوازدهم است.اگر دریاچه ی ارومیه خشک شده بود، تمام این منطقه ی شمال‌غرب ما تحت تاثیر گرد و غبار نمکی قرار میگرفت و همه ی محصولات از بین میرفت.... زندگی مردم......

از این به بعد اونوری دعا کنید. بخوانید وی را تا اجابت کند شما را..والله با این نوناشون

میرزا مهدی
۲۸ فروردين ۹۸ ، ۱۸:۵۳ موافقین ۱۰ ۱۲ نظر

از دیروز تا حالا که حدود 24 ساعت میشه، شش کورس تاکسی سوار شدم. کورس سوم و چهار و پنجم از من کرایه ی هزار تومنیو هزار و سیصد گرفتن. خوب گفتیم گرون شده دیگه.

کورس ششم که سوار شدم هزار و پونصد دادم راننده با تعجب نگاه کرد و پونصدو برگردوند و گفت زیاد دادی. گفتم مگه نشده هزار و سیصد؟ گفت نه. یه بنده خدایی که صندلی جلو نشسته بود یهو گفت: سیصد تومن اضافه کنن؟ جَنگه مگه؟

این جمله ش به بغل دستیِ من که یه خانم مُسن بود خیلی فشار آورد و تشر زد و گفت: جنگ؟ نیست؟ پسر جون پیاز  شده هفده هزار تومن. خوابی یا خودتو زدی به خواب. همین شما ها هستین که خودتونو زدین به خریت....

پسره وسط یه راهی که به هیچ جا ختم نمیشد، پیاده شد که بیشتر از این نشنوه.


واقعا بعضیا خودشونو زدن به خواب و نمیخوان ببینن چه خبره.
یه عده هم که اصلا خوابن.نیمدونن چه خبره.
دیگه مردم مایحتاج روزانه ی خودشون هم نمیتونن تامین کنن. 

قسمت شرقیِ شهر ما از روز 26 اسفند تا الان آب قطعه.یعنی 14 روز. یعنی دو هفته. همه ی ساکنین این قسمت از شهر شاکی و خسته شدن. ولی وقتی میری اداره ی آب، میگن بذارید اگر شکایت به سه نفر رسید بررسی میکنیم. سه نفر. یعنی طی این چهار ده روز هنوز هیچکس نرفته پیگیری کنه.
به قول یه بابایی مردم بی حس شدن. سِرّ شدن.

حسن روحانی هم گیر داده به سپاه که چرا زودتر از من رفتید به صحنه و چرا زدید راه‌آهنو جاده رو شکافدید و از این حرفا. (چه ربطی داشت به اون سطور بالایی؟)
یارو استاتوس زده: تو این وضعیت نابسامانی و دغدغه و گرفتاری و گرونی و سیل و زلزله و سوگواری های مفقودین و مرحومینِ اخیر، یه دونه گُلو کجای دلش بذاره این استقلال؟
میرزا مهدی
۱۱ فروردين ۹۸ ، ۱۱:۳۵ موافقین ۳ ۱۹ نظر

و دیشب بالاخره برای 254698756432145200215489754222215545521 بار آژانس شیشه ای از تلویزیون ایران پخش شد.

آخه باباتون خوب، نَنَتون خوب! این آژانس اگه شیشه ای نبود و آهنی بود هم تا الان تجزیه شده بود. والله به قرآن/.



این چی میگه؟ لینک

میرزا مهدی
۲۷ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۵۸ موافقین ۳ ۲۶ نظر

مردم غارتگر شدن بخدا.

مردم یعنی من. تو . همه. 


یه وقتایی وقتی نزاعی صورت میگرفت یه عده میرفتن وسط و جدا میکردن و میانجی‌گری میکردن و ته تهش دوتا مشت هم میخوردن . ولی نتیجه‌ش مطلوب بود. حالا درسته یه زمانی اومد که وقتی نزاعی صورت میگرفت مردم فقط می‌ایستادن و نگاه میکردن، و اینکه یه زمانی شد که مردم با گوشی هاشون فیلم میگرفتن، ولی الان دیگه اینطور نیست. وقتی نزاعی صورت میگیره، مردم همه میریزن وسط و شروع میکنن به زدن هم دیگه. حالا سر پیازن یا ته پیاز، نه خودشون میدونن و نه خُداشون.

الان وضعیت مملکت ما شده همین. (خسته شدیم از بس غُر زدیم ولی چه کاری جز غُر زدن از دستمون بر میاد)  


یادمه یه سریالی پخش میشد به اسم دکتر قریب. قسمت اول یا دومش نشون میداد تهران قدیم قحطی شد و مردم ریخته بودن تو مغازه و حجره ها و تا میتونستن دزدی میکردن و صاحب مغازه و حجره هم نه میتونست کاری بکنه و نه کاری از دستش بر میومد. پس خودش هم یه کیسه میذاشت رو دوشش و دِ برو که دَرّی.

یا مثلا نمیدونم کیا سنشون میخوره به جنگ و زمان جنگ. اون روزایی که تهرانو موشک بارون میکردن، مخصوصا اون آخرا، که دیگه نمی‌ترسیدیم و فرار نمیکردیم بریم تو پناهگاه ها، دوتا محل اونور تر که موشک اصابت میکرد، همونطور بازی رو رها میکردیم و پابرهنه میرفتیم ببینیم کجا رو زدن و اتفاق امروزمون چه شکلیه. تو این رصد های کودکانه از موشک بارون با چشممون میدیدم که مردم میریختن تو مغازه ها و غارت میکردن. یعنی اصلا براشون مهم نبود که اون بابای خواربار فروشی که مال و اموالش به فنا رفته، چه حالی داره وقتی میبینه دارن مغازشو خالی میکنن. ما هم بیکار نمی‌ایستادیم می‌دویدیم تو بقالی ها آدامس و آبنبات و لواشک می‌دزدیدیم. 

کی به کی بود؟

ولی حالا امروز اونطوری نیست. مردم مُدرن شدن. میشینن تو مغازه هاشونو از این وضعیت خیلی متشخص و جِنتلمَن سوء استفاده میکنن و دیگه هم لازم نیست بریزن تو خیابونا و مغازه ها رو غارت کنن. مردم خودشون دست به سینه میان تو مغازه و غارت میشن و با خوشحالی و خرسندی و رشایت، از مغازه ای که غارتش کرده، خارج میشن.

این مردم یعنی من.تو. همه.


طرف کارت ملی میگیره گوشت دولتی بده کیلویی 47000 تومن. تهش در میاد گوشت سگ توزیع میکرده. (تو مشهد)

میری آب‌معدنی بگیری میگه دو و پونصد. میگی روش نوشته دو هزار  تومن میگه نمیخری نخر. یکی دیگه میاد میخره.


رحم و مروت از میان رفته. یعنی مثلا همه اینا رو میشه انداخت گردن آمریکا؟ ترامپ؟ روحانی؟ احمدی نژاد؟ میشه دیگه. میشه . میشه.

میرزا مهدی
۱۵ اسفند ۹۷ ، ۱۱:۴۵ موافقین ۷ ۱۲ نظر

میگه: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می‌گیرد. به‌عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران‌تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می‌‌شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد. link

میرزا مهدی
۰۱ اسفند ۹۷ ، ۱۰:۲۵ موافقین ۱۰ ۶ نظر

میرزا مهدی
۳۰ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۰۹ موافقین ۷ ۴ نظر