یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟" گونه!!!

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی_کتاب» ثبت شده است


سلام خیلی خیلی خیلی با آرامش بخونید. مهربون. 

چطور وقتی ما به خودمون زحمت نمیدیم تو همین گوگلِ "صد من یه غاز" چهار تا مطلبِ اصیل درمورد عزاداری سید الشهدا بخونیم، وقتی به خودمون زحمت نمیدیم فلسفه عاشورا رو بفهمیم. وقتی نمیدونیم حسین(ع) چه بود و که بود؟ برای اسلام چه اهمیتی داشت و داره؟ چرا تنها بود؟ چرا خدا کاری نکرد؟ چرا باید به این شکل شهید میشد؟ چرا زینب(س) ماند؟ چرا سجاد(ع) بیمار شد؟ چرا و چرا و چراهای دیگر، میاییم به نظریات مزخرفِ همسنگران و دشمنان اسلام که لحظه به لحظه، و حتی ثانیه به ثانیه از تفرقه افکنی های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، دست بر نمیدارن، دامن میزنیم؟

دشمنی که بیشتر و بهتر از هر مسلمانی اسلام رو میشناسه و بهتر و بیشتر از هر مسلمانی به وعده های دین اسلام ایمان داره و بهتر و کامل تر از هر مسلمانی ترس از ظهور صاحب الزمان(عج) داره؟

 

انقدر که دشمنان ما اسلام شناسَن و میدونن چه خطراتی براشون داره، ما نمیدونیم و نمیفهمیم چه خطری براشون داریم. مثل یک ببر هستیم که نمیدونیم بَبریم. در آینه ی دشمن خودمون رو گربه ای نا توان میبینیم.

اگر شما در سنگر، در مقابل دشمن خوابت ببرد، معنایش این نیست که دشمن هم خوابش برده؛ او ممکن است بیدار باشد؛ کما اینکه همین جور هم هست. هزاران نفر را میگذارند برای پیگیری مسائل گوناگون ایران؛ ما بایستی میلیون‌ها نفر آماده باشیم برای اینکه، هم دفاع کنیم،‌ هم ضربه بزنیم؛ ما هم باید متقابلاً به آنها حمله کنیم؛ چه تبلیغاتی و چه انواع و اقسام کارهایی که از دست یک ملّت انقلابی برمی‌آید. (1)

 

تاریخ نشون داده هر گروهی که از دشمن خودش غافل شده، ضربه سنگینی خورده. هرچند کاملا مسلح بوده باشه و عوامل قدرت بخشی هم رعایت کرده باشه.(2)

 

دشمن، دشمنش که ما باشیم رو خوب شناخته،

ما چقدر دشمنمون رو شناختیم؟

چقدر توانایی هاش رو میشناسیم.

توانایی نظامی که ظاهر قضیه است.

چقدر با قدرت نفوذش آشنا هستیم؟

امام حسین (ع) 54 سال شمسی عمر کرد اما هزار و سیصد و خورده ای ساله که زنده ست. ما به هر بهانه ای عزاداری امام حسین رو تعطیل کنیم، خودمونیم که میمیریم. امام حسین و مکتب ایشون تا ابد زنده خواهد بود برای اینکه تا آخر عمرمون از این نهضت بهره ببریم، باید پا به پا حرکت کنیم.

امام رضا (ع) فرمودن: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسید، پدرم (موسى بن‏ جعفر) دیگر خندان دیده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏یافت تا آن که ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم که مى‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالى صدوق، ص ۱۱۱)

شأن ما که هم ردیف شأن موسی بن جعفر(ع) نیست. موقعیتِ سیاسیِ جامعه هم مثل موقعیتِ سیاسی زمانِ ایشون نیست پس نباید تو خونه بشینیم و فقط ژست غم و افسردگی بگیریم. باید بر سینه و سر بزنیم. واجب تر از هر دعایی باید دسته جمعی شیون سر داد و هر سال و هر سال فاجعه ی عاشورا را به سوگ نشست.

خلاصه اینکه دعوا نداریم که. اینجا رو بخونید.

ولادت امام علی النقی الهادی هم مبارک همتون باشه

تیتر:  نامه ۶۲ :در نامه‏ هاى حضرت علی(ع) است به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد، زمانى که او را به حکومت مصر منصوب کرد....

(1)    ۳۹۸/۱۲/۰۴ بیانات رهبر انقلاب در ابتدای جلسه درس خارج فقه و تشکر از حضور ملت ایران در انتخابات

(2)     مقدمه کتاب دشمن شدید(دفتر دوم)جریان شناسی حق و باطل پس از پیامبر اسلام

میرزا مهدی
۱۵ مرداد ۹۹ ، ۱۲:۴۱ موافقین ۹ ۱۵ نظر

..............................امر ظهور واقع نخواهد شد مگر پس از آزمایشهای شدید و بزرگی که برای مومنین رخ خواهد داد. 

این امتحانات احتمالاً در صورتی انجام میگیرد که:  

بسیاری از مومنین که ادعای محبت و انتظار نسبت به اهل بیت (ع) و به خصوص مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دارند و احیانا از اوضاع بد زمانه و فساد و ظلم موجود هم ناراضی هستند، و به درگاه خداوند هم دعا میکنند و از او میخواهند که در فرج حضرت تعجیل نماید و احتمالاً ادعا هم میکنند که خود را برای ظهور و جانفشانی  در راه حضرت آماده ساخته اند؛ خداوند نیز برای اینکه راستگویان را در صدق خود تثبیت و قوی گرداند و دروغگویان را به خودشان و نیز به دیگران بشناساند، آنها را به آزمایشهای مختلفی دچار میکند.

آنچه مسلم است ، فتنه ها و آزمایشهای آخر الزمان به قدری است که بسیاری از مدعیان دینداری و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) دست از دینداری هرچند ظاهری و ضعیفِ خود بر میدارند. این امتحانات قطعاً دارای ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی است.

چه بسا یک فرد در طول زمان، در معرض همه‌ی این  امتحانات قرار گیرد. درک کیفیت این امتحانات و شعاع آنها کار سختی نیست.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (آل عمران -142)

«آیا گمان می‌کنید به بهشت داخل خواهید شد حال آنکه هنوز خدا از شما آنان را که (در راه دین) جهاد کرده و (در سختی‌ها) مقاومت کنند معلوم نگردانیده است؟!»

امام صادق فرمودند: «به خدا قسم شما امتحان میشوید و غربال خواهید شد. چنان که دانه تلخ از گندم جدا میشود».(بحار الانوار،ج52.ص 101)

کسانی که صرفا به ظواهر دین میپردازند و در تطبیق اعمال و عباداتشان با حکم شرع و دستورهای خداوند بی توجهی و بی مبالاتی میکنند و به میل و سلیقه خود دینداری میکنند، به جای کمک به امام زمان(ع)، آن حضرت را رنج میدهند و دل مبارک حضرت را خون میکنند.

«بدون شک شیعیان جاهل و کم خردان آنها و کسانی که بال پشه از دین آنها محکمتر است، ما را آزار میدهند.» (بحار الانوارج25ص266) 

متأسفانه امروزه بعضی ++ از روحانیون و تحصیل کرده‌های مدارس فقه شیعه را میبینیم که به راحتی اصول و ضروریات دین و فقه را زیر سوال میبرند و خود از بسیاری از ارزش‌های الهی و دینی دور و تهی هستند. کسانی که یک سره به درس چسبیدند و شهوت علمی و مستی علم آنها را غافل کرد. بیشتر آنها حتی در هشت سال دفاع مقدس، با وجودی که کشور شیعه امام زمان(ع) مورد تهاجم جهان کفر قرار داشت و دفاع از کشور شیعه و اسلام و جمهوری اسلامی به حکم عقل و شرع بالاترین واجبات الهی بود، خود و خانواده خود را از وظیفه قطعی و مسلم دفاع دور نگه داشتند.

ای کاش شکست این  عده در امتحانات الهی فقط به خودشان مربوط میشد، این عده با دنیازدگی و انحراف خود در دین‌گریزیِ دیگران و بریدنِ آنها از ارزشهای دینی، تأثیر زیادی گذاشتند و میگذارند، زیرا خیلی ها در دینداری چشم به این افراد دارند نه تکیه بر بصیرت دینی و شناخت حقیقی دین.....................................................



+تیتر: فیض کاشانی-شوق مهدی

+کتاب "آشتی با امام زمان" نوشته "محمد شجاعی" 

++ این کتاب اولین بار سال 1380 به چاپ رسیده است و قطعا منظور از بعضی از روحانیون و تحصیل کرده..... در این کتاب، مربوط به همان زمان میشود.



+ نظرات پس از تأیید نمایش داده میشود


میرزا مهدی
۱۹ اسفند ۹۸ ، ۰۹:۴۷ موافقین ۱۱ ۲۳ نظر

اگر خدایی ناکرده 

مسئولینِ نظام 

از توجه و عمل به هشدارهای بنیانگذارِ جمهوری اسلامی 

طفره رفته،

و به جای پرداختن به اصول و آرمان های انقلاب

به کارهای فرعی پرداختند؛

{و خدایی نکرده}

سهواً و عمداً 

خیانت

درمورد بعضی‌ها تحقق پیدا کرد،

{باید مراقب بود که}

در عزم، اراده، توجه و عملِ ملت، 

نسبت به وظیفه ای که در قبالِ خداوند و امام زمان "عجل الله تعالی فرجه شریف" دارند، 

کمترین خللی ایجاد نشود. 

ما در مقابل حضرت 

مسئولیم 

و عمل نکردن مسئولان به وظایف خودشان،

دلیلِ سستی ما، در وظایفان

 نسبت به امام غریب و مظلوممان نیست.


۞ قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ ۖ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ۚ مَا بِصَاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ(....سوره مبارکه سباء آیه 46)

بگو: «من فقط به شما یک اندرز مى‌دهم که: دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید که رفیق شما هیچ گونه دیوانگى ندارد. او شما را از عذاب سختى که در پیش است جز هشداردهنده‌اى [بیش‌] نیست.




+کتاب "آشتی با امام زمان" نوشته "محمد شجاعی" ص 205

++ تیتر مصرعی از "فیض کاشانی" در دیوان"شوق مَهدی"

میرزا مهدی
۱۱ اسفند ۹۸ ، ۱۸:۲۹ موافقین ۱۴ ۱۴ نظر

دیشب  تو وقتِ بیکاریم، در کتابی که یه دوستِ عزیز به من هدیه داده بود یک جمله ای خوندم که برام جالب بود:

اگر یک دانشمندِ هسته ای و یک آدمِ عادی به (نمیدونم  کجا دقیقا) مرکزِ ری‌اکتوری (یه یه همچین چیزی) برن، آدمِ عادی یه چیز تعریف میکنه و میگه چی دیده، ولی یه دانشمندِ هسته ای میتونه درمورد همون چیزی که اون آدم هم دیده، ساعتها سخنرانی کنه.

فهمِ دیدن و حس کردنِ یه ماجرا میتونه کمک کنه به نحوه ی پرداختن و شرح اون ماجرا توسط من و شما. 

این در جواب شما دوست  عزیزم که فرمودی اگر من تو چنین شرایطی که شما قرار میگیری و این همه آب و تابش میدی و مینویسیش، قرار بگیرم، هرگز نمیتونم اینطور بیانش کنم.

نه اینکه بخوام بگم من فهمیده هستم و شما نه. خیر. عرضم اینه که شما اگر با دقت به اتفاقات و ماجراهای ریز و درشتِ اطرافت  خوب نگاه کنی و حس و درکشون کنی، میتونی ارتباطِ عمیق برقرار کنی و به همین سبب هم میتونی خوب شرحش بدی.

گاهی شده بخشی از یک سریال رو نمیبینیم و از یکی میخوایم که تعریف کنه. 

نفر اول میاد از سیر تا پیاز رو تعریف میکنه. اونقدر که حوصله ت سر میره و اون چیزی که میخوای بشنوی رو هرگز بهش نمیرسی. این آدمها حتی موقعی که پیام بازرگانی پخش میشه هم اعلام میکنن و میگن: یهو اینجای فیلم آگهی ها شروع شد(درچنین حالتی یا نمینویسید و یا اگر بنویسید انقدر طولانی میشه که کسی نمیخونه)

نفر دوم رو وقتی ازش میپرسی فلان قسمت فلان سریال چی شد؟ میگه: هیچی. تموم شد. حسن رو زندانی کردن و جواد هم رفت درِش بیاره و تموم شد.(درچنین حالتی هم شما نمینویسید چون با خودتون میگید خوب که چی؟ مگر اینکه یه آدم بی مغزی مثل من باشید که تمام خوب که چی هاتون هم بنویسید. که نیستید)

نفر سوم اما میاد بخشی از جزئیاتی که باعثِ اسیر و گرفتار شدنِ حسن بوده رو تعریف میکنه و از جواد هم میگه که چطوری قصد داره حسن رو آزادش کنه..... یعنی بخشهای مهم و کلیدیه چیزی که دیده رو میگه. اتفاقی که رخ داده رو با علتهای موجودش بیان میکنه. و با هنرنماییِ شخصیِ خودش، حالا در حد مجاز یه آب و تابی هم میده و برات تعریف میکنه.(من. خودستا هم خودتونید)

وبلاگِ دوستم آبلوموف رو ببینید.

دیدید؟

خوب برید ببینید دیگه.. با تواَم!

عکس یه گربه روی دیوار. همین. چیزی که هر روز همه میبینیم و اصلا اندازه ی نفس کشیدنمون برامون عادی شده. ولی خوب یه نگاه عمیق و درک کردنِ اتفاقی که هرچند ساده داره رخ میده باعث میشه با آب و تاب و {صدا گذاریِ نوشتاری(!) "یه اصطلاحِ من درآوردیه" } یه همچین مطلبی رو ارائه بده. و یا این عکس رو ببینید لینک

تو این عکس جناب فلاحتی ، غیر از اینکه حس میکنه ماجرای ایستا و ساکنِ موجود رو، حتی نگاهِ نامعلومِ سوژه هاش هم درک میکنه و با یه اشاره ی کوچولو ذهنِ منِ مخاطب رو به -حتی- نگاهِ دور دستِ سوژه هاش هم سوق میده.

اگر عکسها رو دیدید و پیش خودتون گفتید چه مثالِ بیخودی زد این میرزا، به این معنیه که باید روی خوب دیدن و درک کردنِ وقایع پیرامونتون تمرین کنید. و سخت هم تمرین کنید.

زیاده گویی نکنم. هدفم از نوشتن این یادداشت این بود که عرض کنم برای وقایع‌نگاری باید فقط نبینید. به دیدنِ محض بسنده نکنید و خوب تماشا کنید. عمیق تماشا کنید و اگر دوست داشتید با حس و قدرت تخیلِ خودتون، آب و تابش بدید و قلم بزنید.

 حالا این میتونه مروری بر خاطراتِ گذشته، عبور یک گربه از روی دیوار، مانکنِ لخت و شکسته ای کنار سطل زباله ، یه اتفاق ساده مثل شغل_من و یا هرچیز دیگه ای باشه.

به قول معلم دینی کلاسِ دوم راهنماییمون : و منَ الله توفیق

پینوشت: اصلا قصد داشتم یه ماجرای خنده دار تعریف کنم.... خیلی خنده دار درمورد چندتا سگ که دیشب دنبالم کرده بودن. ببینید چی شد؟ :))) صلاحیتِ معلمیِ نویسندگی رو از دست دادم.

یه پینوشتِ دیگه: استادمون میگفت: هیچ دلیلی وجود  نداره وقتی از یک مرغ و سه چهار تا جوجه که تو باغچه ی خونه ی مادر بزرگتون دارن دون میخورن، ایده گرفتی و شروع به نوشتن کردی، در آخر داستانت هم اون مرغ و جوجه ها حضور داشته باشن..... سَرشونو بِبُر و بُخور ولی بذار داستانت اونطوری که میخواد پیش بره، پیش بره. (مثلا خواستم بگم من هم استاد داشتم)

یک عده هستند که حقیقت را تجربه کرده‌اند، اما زبانِ بیانِ آن را ندارند.

عده ای نیز هستند که حقیقت را تجربه نکرده‌اند، اما چرب زبانند  و می‌توانند با چشم بندیِ زبانی، دیگران را بفریبند و خود را عالم و عارف جا بزنند. کافی ست به عمقِ چشمانِ این اهل شعبده نگاه کنی، بی تردید، متوجه خواهی شد که آگاهی و روشنی هنوز دل و جانِ آنها را لمس نکرده است.

وقتی از خدا سخن میگویند، هیچ لطفی و لطافتی در کلامشان نیست.

وقتی درباره عشق سخن میگویند، به هیچ وجه اثری  از عشق در وجود و کلامشان نیست.

وقتی از شعر سخن میگویند، حضورشان خالی از شور و لطف شاعرانه ست.

آنها از عظمت و تعالی شأنِ انسانی سخن میگویند، اما وجودی حقیر و کاسه لیس دارند.

دانستن واژه‌ی خدا به معنای شناختن خدا نیست

دانستن واژه‌ی عشق، تجربه‌ی عشق نیست.

دانستن واژه‌ی آتش، فهمیدن آتش نیست.

واژه‌ها سمبل و نمادی بیش نیستند.

هرکس به اندازه ظرفیت خود می‌فهمد.

کلمات برای همه معنایی یکسان ندارند. کلمات از صافی فهم و تجربه‌ی آدمها عبور می‌کنند. آنگاه فهمیده می‌شوند. 

فهم و تجربه‌ی آدمها متفاوت است. بنابر این کلمات، نزد آنها، معانی متعدد خواهند داشت.

ارتباطات، یکی از معضلاتِ جهانِ امروز است. وقتی تو واژه ای را استعمال می‌کنی، معنای موردِ نظرِ خود را از آن واژه منظور می‌کنی. اما کسی که این واژه را می‌شنود، معنای موردِ نظرِ خود را از آن منظور می‌کند. در این نقل و انتقال، همه چیز از  دست می‌رود و دلیلِ سوءتفاهم  نیز همین است.

میرزا مهدی
۲۹ مهر ۹۸ ، ۱۶:۳۸ موافقین ۱۶ ۱۵ نظر

یک جایی میفرماید:

زندگی، محور، مرکز، کانون و هسته‌ی مرکزی میخواهد. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون محور و کانون، زندگی کند. محور را ما نمی‌آفرینیم، بلکه دوباره کشف میکنیم. نمی‌گویم "کشف میکنیم" میگویم:"دوباره کشف میکنیم"

در جای دیگر میفرماید:

جنین در رحمِ مادر با این محور،کانون یا مرکز آگاهی دارد. با این مرکز نَفَس میکشد. نبضش با این مرکز می‌تپد.اصلا جنین در رحمِ مادر، عینِ همین مرکز است. هنوز محیط پیرامونی ندارد. او ذات است. شخصیت و ماهیتی ندارد.

در جای دیگر فرمودند:

هنگامی که نوزاد رحمِ مادر را ترک میگوید و به دنیا می‌آید، برای  نخستین بار با چیزی خارج از وجودِ خود تماس میگیرد. و همین تماس است که به تدریج محیط دایره‌ی وجودِ او را شکل میدهد.جامعه به تدریج کودک را به راه و رسمِ خود میکشانَد.جامعه‌ی مسیحی کودک را مسیحی میکند؛ جامعه‌ی هندو او را هندو می‌کند؛ جامعه‌ی یهودی او را یهودی میکند......

در جای دیگر میفرماید: 

شخصیت انسان سه لایه دارد. لایه نخست، مثبت و نازک. مثبت است اما جعلی و ساختگی.لایه ای ست که مدام تظاهر میکند. این لایه صندوقخانه‌ی تمام صورتک های توست. در این لایه مثلا به مخاطبی که دوستش نداری و نمی‌خواهی  سر به تنش باشد، میگویی" از دیدنتان بسیار خوشبختم" این لایه تو را شهروندِ کشورِ دروغین و پوشالی میسازد. والدین برای ساختن این لایه به دورِ مرکزِ وجودِ کودکانشان مسابقه گذاشته‌اند. زیرا قرار است کودکانشان عضوی از جامعه‌ی ریا کار باشند.

میفرماید:

 لایه دوم ضخیم تر است.نفوذ به لایه دومِ منفی دشوار تر است. زیرا در این لایه که در پسِ لایه نخست پنهان گردیده، عادات و خصلت‌هایی زشت و بدقواره و عَفِن1 وجود دارد؛ عادات و خصلتهایی که به تدریج، در سالیانِ متوالی زندگی‌ات، آن‌ها را ساخته‌ای.

ادامه میدهد:

کودک در ابتدای تولد، نفسانیتی ندارد. اما جامعه، بی درنگ دست به کار میشود و کودک را در قالب های خود میریزد:"این کار را نکن! مردم خوششان نمی‌آید. این کار را کنار بگذار! آن کار را انجام بده! محترم خواهی شد، دوستت خواهند داشت، مشهور خواهی شد"  بدین‌سان شکافی در روح کودک ایجاد میشود. در محیط دایره‌ی وجود او دوگانگی شکل میگیرد. 

در لایه‌ی نخستِ مثبت، تو باید چیزهایی را به دیگران نشان میدادی 

اما در لایه دوم منفی تو باید چیزهایی را از دیگران پنهان کنی.

کوک معصوم است و معصومانه عشق میوزد. آدم بزرگ‌ها حتی در عشق شان نیز زیبا نیستند. زیرا عشقشان فاقد تمامیت است.

گفته است:

جامعه تمامیت انسان را شکسته است.. اما مرکز در توست. و برای رسیدن به این مرکز باید این دو لایه‌ی مثبت و منفی را حفر کنی و به اعماق بروی. آنگاه کامل خواهی شد. به کل ملحق خواهی شد. کل خواهی شد. این است معنای وحدت عارفانه.


1:بدبو . گندیده {فرهنگ معین}

قسمتی از کتاب وحدت عارفانه نوشته مسیحا برزگر



بی ربط نوشت:

از اینکه روز به روز به تعداد دوستان و مخاطبانم اضافه میشود خوشحالم اما چرا اثری از ایشان نیست؟ ساکتند. اصلا میخوانند یا فقط دنبال میکنند؟


میرزا مهدی
۲۲ خرداد ۹۸ ، ۱۰:۵۷ موافقین ۸ ۲۹ نظر

چند روز مانده بود به اربعین و حدودا نصف مسیر را پیاده گز کرده بودیم و روش صحیح آدم بودن را تمرین و لحظه‌ اولین دیدار حرم امام حسین(ع) را در ذهنمان تصور میکردیم . نزدیکی‌های اذان مغرب بود و عده‌ی زیادی در تکاپوی پیدا کردنِ موکبِ ایرانی، دنج، راحت و خنک برای اسکانِ موقتِ شبانه بودند و من و همسر هم با هم در این مورد حرف میزدیم که ادامه بدهیم یا کمی توقف کنیم که یک آقای جوانِ عراقی، سدِ راهِ ما شد و همانطور که نه من میفهمیدم چه میگوید و نه ایشان میفهمید من چه میگویم، با هم گپ و گفتی گنگ و طولانی انجام دادیم و از او اصرار و از من انکار که شب را در منزل ما بمانید و شام و خواب و حمام و امکانات رفاهیِ خانه‌اش را به رخ میکشید و من از زیر بار اصرارهایش فرار میکردم و نمی‌خواستم با همسرم شب را جایی سپری کنیم که نه می‌دانستم صاحبش کیست و نه میدانستم چه در سرش میگذرد.

بنده خدا حتما قصدش خیر بود و میخواست برای زائر امام حسین(ع) نوکری کند. دلش میخواست خاک پای زائر را در حیاط خانه‌اش جارو بزند. دلش میخواست غبار تنِ زائرِ امام حسین(ع) را در خانه‌اش بتکاند. اما چرا اینگونه؟ چرا یواشکی؟ چرا مرموزانه؟ به نظر می‌آمد چیزِ ناجوری در ذهنش می‌پروراند. اما هم خدا میدانست که نیتش خیر است و هم من.

کسی چه میداند شاید نذری داشت. شاید به این شکل می‌خواست کمبودهایش را برای آقایش جبران کند. شاید توان رفتن به زیارت را نداشت و با نوکری برای زائرِ آقایش قصد داشت دل خودش را آرام کند. کسی چه میداند؟

ما هم وقتمان کم بود. دو نفر همراه داشتیم که هر دو معلم بودند و باید سر وقت به ایران برمی‌گشتیم و ماندن و توقف طولانی مدت برایمان جایز نبود.

اما چه کسی زمان را برای ما تعیین میکرد. مگر به اختیار خود آمده بودیم که به اختیار خود وقت و زمان تعیین کنیم؟ که به اختیار خود جای خواب معین کنیم؟ که به اختیار خود، دعوتی را رد کنیم؟ 

آن لحظه اصلا به این موارد فکر نمی‌کردم و  دلم هم رضایت نمی‌داد که دعوتش را بپذیرم. حدودا بیست قدمی با من و همسر همراه شده بود و گوشه‌ی کوله پشتیِ مرا میکشید و اصرار میکرد. 


یک آن صدایم را بالا بردم و گفتم: "لا" لا"

دیدم که دلش شکست. دلش را شکستم. همانجا خشکش زد. ایستاد. چهار پنج قدمی ادامه دادم و برگشتم و نگاهش کردم دیدم همانطور ایستاده نگاهم میکند. تا دید برگشتم، سرش را کمی کج کرد که آخرین تیرش را هم رها کند بلکه پا به خانه‌اش بگذاریم. اما اهمیتی ندادم و به راهم ادامه دادم. 


در مسیرِ پیاده‌روی اربعین، سه بار عصبانی شدم که این اولینِ آنها بود.

همین/.


+این مطلب اصلا مخاطب خاصی ندارد و فقط مرور یک خاطره بود.

++ببخشید که نظرات را میبندم:)

+++خداوندا از تو سپاسگزارم که جوابِ هر عمل و رفتارِ ناصحیحِ مرا همین‌جا تسویه میکنی. (دنبال یک آیه میگشتم برای یک چنین دعایی. نیافتم)


بعدا"نوشت:


یک کتاب هم معرفی کنم که مطلبم الکی نبوده باشد. 

وحدت  عارفانه نوشته مسیحا برزگر

 در وحدتِ عارفانه، نگاهِ یکی‌بینِ عارف، به یگانگی با هستی می‌رسد و بدین‌سان، شاهد و مشهود یکی می‌شوند. تنها شهود می‌ماند و بس. در چنین یگانگی و وحدت است که اگر گردبادی نیز پیرامونِ تو بوزد، تو انسجامِ خویش را از دست نخواهی داد. مرکزِ این گردباد خواهی شد. آنگاه در دنیا خواهی بود، اما از دنیا نخواهی بود. وحدتِ عارفانه، وحدتی ذهنی نیست، بلکه وحدتی واقعی و وجودی‌ست. خداوند اشیا را خلق کرده است، اما خود از اشیا جدا نیست. این حقیقتی‌ست بسیار ساده و بدیهی. او نمی‌تواند از اشیا جدا باشد، زیرا مرزی که او را از اشیا و اشیا را از او جدا می‌سازد، او را محدود می‌کند. در حالی که خداوند حدودی ندارد. “برگرفته از متن کتاب”

الان فکر میکنم 60000تومان باشد. اما من 10000 تومان خریداری کردم. این اولین بار است که به صورت رسمی کتاب معرفی میکنم. چون فکر میکنم کتابی‌ست که: 

همه‌ی ما لازمش داریم

میرزا مهدی
۲۰ خرداد ۹۸ ، ۱۹:۱۵ موافقین ۱۶