یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟" گونه!!!

یک مهدی فعله‌گریِ معمولی و از رده خارج

یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟" گونه!!!

یک مهدی فعله‌گریِ معمولی و از رده خارج

یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟"  گونه!!!
طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حلالیت» ثبت شده است

شنیدین میگن «برای من آب نداره، برای تو که نون داره؟»

جریانِ این مَثَل اینه که یه بابایی، یه بابای دیگه رو میبره وسط یه دشتی و میگه حفر کن تا به آب برسی. اون بابائه هی حفر میکُنه و هی پیش میره و هی تلاش میکنه به آب نمیرسه. میگه اینجا آب نداره ها. اون یکی بابائه ولی مدام  میگه حفر کن. از اون غر زدن و از این یکی امر کردن. تا اینکه اون بابائه که ته چاه بوده میاد بیرون و میگه حاجی اینجا آب نداره و من دیگه ادامه نمیدم. اون یکی بابائه هم میگه: تو بِکَن. برای من آب نداره برای تو که نون داره.

یه زمانی خیلی این مثل رو دوست داشتم. شاید جاهایی هم به کار برده باشم. اما امروز واقعا بهش معتقد نیستم. چون نیتِ واقعی اونی که امرِ به حفرْ میکنه رو نمیدونم. آدما این روزها دیگه واقعا معلوم نیست چه نیتی دارن. اینکه اون چاه رو برای چی یا برای کی حفر میکنه خیلی مهم شده. اینکه با دستای تو بخواد به جسم کسی آسیبی برسونه خیلی باید مهم باشه.

برای یه پروژه ای ، هم برای پوشش تصویری و هم تدوین و گرافیک و غیره، دعوت به همکاری شدم. از یه جایی به بعد دیدم ادعایی که میکنن، با چیزی که خروجی میگیرن، زمین تا آسمون فرق داره. اینکه یه مشت آدم متخصص رو دور هم جمع میکنن و خودشون بعنوان فردِ معمولی جامعه، یا نماینده ی مردم، گردهمایی رو مدیریت میکنن، با اون چیزی که در خروجی مشاهده میشه، توفیر داره.

با خودم گفتم خوب اینا که ادعا میکنن نماینده ی مردم هستند و باید بیطرف به موضع های مختلف، فقط بعنوان شنونده گوش بِدن و حق انتخاب و تصمیم گیری رو به خود مردم بدن، چرا دارن بر خلاف آن چیزی که ادعا میکنن عمل میکنن؟ و موضع رو به سمت و سویی که مزه ی بهتری داره و چرب و چیلی تره سوق میدن؟ حتی اگر بر ضرر مردم باشه؟

گفتم دیگه نمیتونم با شما ادامه بدم چون با چیزی که به اون معتقدم، جور در نمیاد. یهو به من گفتند داداش تو بیا کارِت رو بکن و پولت رو بگیر. ولی من گوش نکردم و دیگه ادامه ندادم.

داشتم فکر میکردم اگر واقعا میخواستم به این چیزا اهمیت بدم و برم کارم رو بکنم و پولم رو بگیرم، الان هم صاحب یه خونه ی وسیع و بزرگ بودم و هم ماشین آخرین سیستم غیر چینی.


متاسفم از عزیزانی که دعوتشون کردم و صفحه اینستاگرام و آپارات و یوتیوبِ اون پویش رو بهشون دادم و خواستم که همراه باشن. آدمایی که ادعا میکردن نماینده ی بی طرفِ مصرف کننده هستند، در واقع چنین نبودند. اونها در واقع نماینده تامّ شرکت های لبنی و گوشتی ای بودند که با این ترفند، حواس مردم رو از واقعیت هایی که در مصرف روزانه شون وجود داره و باید بهش میپرداختند، دور میکردند تا تولید کننده ها بتونن با آرامش و بدون دغدغه ی مصرف کننده، به کثافت کاری هاشون ادامه بدن. 

چاهی که حفر میشه لزوماً برای رسیدن به آب نیست. گاهی برای به دام انداختن و ایجاد بستری برای به خطر انداختن جسم و گاهاً روح دیگران حفر میشن. کاش زود بفهمیم و در این حفاری ها سهیم نباشیم.

۴ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۴ ، ۰۸:۳۱
مهدی فعله‌ گری

اینستاگرام تونست تو ایران کاری بکنه که فضای مجازی و دنیای واقعی با هم ادغام بشن و اکثریتِ کاربران و فعالانِ جامعه ی مجازی از پشت نقابها بیرون بیان و خودی نشون بدن و بگن که ما اینیم و این ماییم.

همینطور شیوع پیدا کرد و جوامع کوچکتری مثل "بیان" هم شبیه خودش کرد و غیر حرفه ای هایی چون من هم خودی نشون دادیم و گفتیم این ماییم و ما اینیم.

عکسها و روزمره نویسی ها و خاطرات و غرولندها و گله و شکایتها هم کم کم باعث شد خلق و خوی خودمون رو نشون بدیم و با رفتارهای هم آشنا بشیم و نسبت به اونهایی که بیشتر شبیهِ ما هستن، خو بگیریم.

دوست داشتم درمورد مطلب وقتی اولین بار وبلاگ‌ها را دیدم چه فکری کردم؟  چیزی بنویسم که هرچی با خودم یکی به دو کردم دیدم جز دلخوری دوستان نسبت به من چیزی عایدم نمیشه.

از اونجایی که اغلب دوستان من رو خوب میشناسن و به اصطلاح"همینم که هستم،" میتونستم به خودم بقبولونم که کسی دلخور نمیشه اما برای اولین بار تو زندگیم، جانب احتیاط رو رعایت میکنم و از این امر میگذرم.

ولی به جاش درخواست دارم شما دوستان گُلم بیاید بگید اولین بار که با من و وبلاگ من مواجه شدید چه فکری کردید؟ و الان چقدر پشیمونید از اینکه لغو دنبال نزدیدD:

میتونید فقط ناشناس دیدگاهتون رو بنویسید/.


یک موضوع خیلی مهم: 

دو سه روز پیش برای اولین بار تو کامنتدونیِ یکی از دوستان، به نظر خودم برای اولین بار خیلی متکبرانه و خودخواهانه ، نظر گذاشتم و امیدوارم اونطور که خودم فکر میکنم، دل ایشون رو نرنجونده باشم.  همینجا از ایشون  http://helenpraspro.blog.ir  عذرخواهی میکنم  و عرض میکنم که بنده هیچ ادعایی در هیچ زمینه ای ندارم و هیچی هم نیستم. اگر لحن سخنم طوری بود که کبر و خودستایی رو در من نشون میداد، به بزرگواری خودتون ببخشید.  




۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۹ ، ۱۸:۰۵
مهدی فعله‌ گری

سلام! 

چقدر فکرم درگیر شد با این سوال. هر بار که می‌نشستم و فکر میکردم، کوهی از خواسته‌ها و تمایلات ایجاد میشد که بعضی دست نیافتنی و بعضی دیگر سخت، با مسیری دور و طاقت فرسا بودند.

خوب باید ده تا از خواسته‌ها رو بر میداشتم و به عبارتِ صحیح‌تر گلچین می‌کردم و به دعوت دوست عزیزم "حامد" می‌نوشتم در این دفترِ دردسر ساز.

خوب اولین خواسته و یا کاری که دوست دارم قبل از مرگم انجام بشه و یا اتفاق بیفته، خدمت کردنه.

1-«خدمت به خلق خدا. اصلا اهمتی نداره که آدمهای طرف مقابلم از خوبها باشن یا بدها. اما هر بار و هر لحظه از خدا میخوام مرگم ساده و دمِ دستی نباشه. آرزو دارم که مرگم دلیلِ ملموسی داشته باشه و دلیلش هم خدمت باشه. شاید ته دلم بخواد بوی شهادت هم داشته باشه اما اگر نشد هم نشد. مرگی باشه که در نهایت، لبخند خدا رو لااقل برای یک بار هم که شده نسبت به خودم داشته باشم. شکل و شمایلش رو نمی‌دونم اما شاید در حال نجات یک فرد تصادفی از ماشین.شاید در حال نجات یک آدم از زیر آوار. و یا صانحه آتش سوزی و یا نجات شخصی از دست اشرار و ....» (حالا انگار مثلا من در گروه امداد و نجات دارم کار میکنم)

(همیشه آرزو داشتم مایه افتخار و سربلندی اول پدرم و بعد مادرم باشم. مثل همه دوست داشتم وقتی خواهرهام از من اسمی به زبان میارن، پُز بدن و به خودشون ببالن. نشد که بشه. تقریبا چهل سال گذشت و نشد)

2« افتخار آفرینی برای پدر و مادرم. چقدر خوب میشه که با اولی در هم آمیزن و چیزی شبیه مثلاً"اهدا اعضاء" بدنم برای آدمهایی که هنوز امیدی به زندگانی‌شان هست، باشد»

(نمیدونم گفتنش صحیحه یا نه ولی تا چند سال پیش زیارت حرم امام رضا(ع) هم برایم اهمیت نداشت. نه هیئتی، نه امام حسینی (ع) نه اربعینی ، نه حماسه ای نه سینه زنی و عزاداری ، اما امروز لحظه ای نیست که از خدا نخوام توفیقی نصیبم کنه برای)

3« زیارت خانه ی خدا و مرقد حضرت نبی اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و قبرستان بقیع و حضور در نزدیکترین نقطه به نَفَس مبارکِ مادرِ همه‌ی ما، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)»

(وَ أَعُوذُ بِکَ، یَا رَبّ، مِنْ هَمّ الدّیْنِ وَ فِکْرِهِ، وَ شُغْلِ الدّیْنِ وَ سَهَرِهِ،.....     قرض دارم یه عالمه دِین به گردنم هست که باید ادا بشه. دوست ندارم مرگم فرا برسه و چشمم رو ببندم و اگر یه درصد کسی هم خواست سوگواری کنه، برای بدبخت شدنش از مالِ از دست رفته‌ش باشه و  قرضی که به گردنش افتاده. پس دلم میخواد)

4« ادای دِین کامل کنم و قرضهام تموم شده باشن و در نهایت حق الناسی به گردن نداشته باشم. حق الناس مالی و معنوی. چقدر حلالیت لازم دارم خدا! »

5« یه عالمه آدمکهای بلاتکلیف وجود دارند که توسط من خلق شدند و نمیدونم چطوری کار و زندگیشون رو به سرانجام برسونم. دلم میخواد لااقل داستان و داستانک‌هایی که شروع کردم به سرانجام برسن» (و همه رو تقدیم کنم به همسرم. تصور  اینکه بمیرم و اون آدمکها تا ابد معلق بمونن و هیچ کس هم ازشون خبری نداشته باشه که بتونه از اون سردرگمی نجاتشون بده، آزارم میده)

6« برم یه رستوران گرون قیمت و از اونجایی که قرار نیست پولی بدم، بدون رو دربایستی و بدون اینکه نگران باشم کسی منو ببینه، تا سرحد مرگ بخورم.» آخ اگه همین یه دونه برآورده بشه برام بسه.» پنج تای قبلی رو نمیخوام D:

7« زندگی همسرم رو بتونم برای بعد از مرگم تأمین کنم» (فکر کنم برای همین یه مورد تا سیصد سال دیگه زنده بمونم. چون فکر نکنم بتونم عملیش کنم.)

8« مشهور بشم»

(اگر یک نفر را به او وصل کردی، یقیناً یقیناً تو سردار یاری..../. خیلی دوست دارم به این مقام و سواد و دانش و معرفت برسم که بتونم لااقل توجه یک نفر آدم غافل رو به حضور مبارک حضرت قــــــــــــــــــآئــــــم جلب کنم.)

9« لااقل یک کار کوچک در حد توان خودم برای حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) انجام داده باشم یعنی یه غیر ممکن رو برای خودم ممکن کنم »  (یعنی لبخند حضرت، به آدم سخیف و پَستی مثل من)

10« و آخری اینکه قبل از آخرین بسته شدن چشمم، *حذف شد*»


۲۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۹ ، ۱۱:۵۲
مهدی فعله‌ گری

سلام!


خدا رو شاکریم که ما هم در راهپیمایی عظیم اربعین، که به فرموده، نشانه اراده پروردگار بر نصرتِ امتِ اسلامی است، نقش داشتیم. 


هر چند زکار خود خبردار نه‌ایم (نِئیم)

بیهوده تماشاگر گلزار نه‌ایم (نِئیم)

بر حاشیهٔ کتاب، چون نقطهٔ شک

 بی کارنه‌ایم (نِئیم)  اگر چه در کار نه‌ایم(نِئیم)   

                                                                                   ابوسعید ابوالخیر

#پیاده_روی_اربعین 98 من و همسر این بار هم به لطف و کرامت و نظر حضرت حق و اذن دخول آقا امیرالمومنین و امام حسین (ع) صورت گرفت. واقعا از خدا خواستم تک تک فرشته هایی که مسبب مشرف شدن مجدد ما شدن، حاجت روا بشن. تنشون سالم و روحشون آرام و دلشون شاد باشه. اگر علاقه و دوست دارید در این گردهمایی حضور داشته باشید، انشالله که نصیبتون بشه.

با دلی تنگ، برگشتیم/.


نکته: خودم  هم لایکش کردم 🙊

۴۰ نظر موافقین ۲۷ مخالفین ۱ ۲۴ مهر ۹۸ ، ۰۹:۲۲
مهدی فعله‌ گری

سلام 

این دومین مطلب من در این تاریخی است که ثبت شده. که ای کاش اولیش بود.

۲۸ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۱۰ مهر ۹۸ ، ۱۸:۵۵
مهدی فعله‌ گری