404
فرض کنید در مسابقات پرش از روی مانع، شرکتکننده نفر اول با هزار زحمت و تلاش خود را به خط پایان میرساند و همان موقع که همهچیز خوب بهنظر میرسد، پایش به مانع برخورد کرده و کلهپا میشود. طوریکه بقیه شرکتکنندگان نیز با برهم خوردن مانع و افتادن نفر اول، تمرکز خود را از دست داده و پایشان به دیگری گیر کرده و زمین میخورند. احساس برخورد با صفحه 404 دقیقا احساس همان شرکتکنندهای است که در یک قدمی خط پایان با کله زمین خورده است! همانقدر ناامیدکننده و ناراحتکننده.
خطای 404 مانند احساس پوچی زمانی است که با هزار وسواس و گرسنگی غذایی را از منوی رستوران انتخاب میکنید و همان موقع سرآشپز میگوید: متاسفانه این غذا را نداریم. همانقدر ناامیدکننده، پوچ و ناگریز!
امیدوارم سال 404 اینگونه نباشه براتون.
داشتم به دور و برم نگاه میکردم و سعی میکردم یادم بیاد قرار بوده چی کار کنم، اما یادم نمیومد. گوشیم رو درآوردم که زنگ بزنم و بپرسیم برای چی اومده بودم بیرون که دوربین سلفی رو فعال کردم و از خودم فیلم گرفتم. همون لحظه سال تحویل شد و تمام. هیچ چیزی تغییر نکرد. نه رنگ آسمون، نه وضع آسمون، نه رنگ چشمام و نه رنگ دلم و ونه هیچ چیز دیگه ای...
مدام فکر میکردم برای چی دارم از خودم فیلم میگیرم که دیدم کنار محل کار همسرم ایستادم. اوه یاد افتاد. اومده بودم که لحظه تحویل سال کنار هم باشیم.
پن: استوریش کردم بعضیاتون دیدینش
سلام علیکم
اینکه من راجع به مباحث فرهنگی مینویسم نشان از بی دردی اقتصادی نیست.
من از اوایل مرداد ۴۰۲ دنبال یک وام بودم. سه تا ضامن میخواستن. تا سه تا ضامن جور بشه و اعتبار بانک تکمیل بشه و ... ، شد ۱۵ مهر ۴۰۳.
چهارده ماه دنبال وام دویدم. تا بیام خرج کنم سه چهار ماه کشید. ارزش پولم از بین رفت و کارم نیمه تمام ماند!