یک مُشت حرفهای "خُب. که‌چی؟" گونه!!!

گر تو بهتر میزنی، بِستان بزن

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۹، ۰۱:۰۰ ب.ظ


با خودم گفتم یه هندوونه بخرم تِزرّیق کنیم تو معدمون بلکه روحمون شادّ بشه و دلمون آرّوم.

ساعت دقیقا 3 بعد از ظّهر بود و خورشید چِسبّیده بود پسْ گردنمون و ول کن هم نبود لامصب؛ با تمّام توانش داشت میسوزوند سگ پـ... (استخفرالله) انگار که مثلا انگشت تو چشِّ ماهش کرده باشیم؛ اونطوری. با حرص میسوزوند.

قربونش برم تو فروشگاه، ملت نه ماسّکی رو صّورتشون بود و نه دستکّشی. 

به صاحابش میگم: عمو! دادا!  یکی از مهندسّات رو برفِست بیاد یه هندوونه واسَم سوا کنه که میذارم جلو مهمون آّبرو حیثیتمون نره. یه وخت غم ورِ دلمونو نگیره از اینکه پول  هندونه اِخ کردیم و خیار بردیم تِلِپوندیم تو دومَن مهمون.( بعد دستمال یزدیِ دور گردنم رو جابجا کردم منتظر شدم نگام کنه.)

یکی از ابروهاش رو بالا انداخت و همونطور که داشت کارتِ مشّتری رو میکّشید تو دستگاهِ پول خوار، گفت برو خیالت تخت؛ همَش قرمز و شیرینه.

کنار هندوونه ها که رفتم دیدم زن و مرد ریختن رو سرش و اَی بزن بزنی و دالامبو دولومبی  راه انداختن که نگو. 

میگم داداش اینطور که مثل طبل میزنی به هندوونه ها، چی چی میگن که انتخابشون میکنی؟

نیگام میکنه  و میگه: چی داره بگه داداش؟ همه میزنن، ما هم میزنیم.

گفتم نه خوب چه صدایی باید بده؟

یه ضعیفه که (البته جا مادرمون بودا) زنبیلش رو پر کرده بود از سیب‌زمینی و پیاز و گوجّه و خیار و دولا شده بود یه هندوونه سوا کنه، چادرش رو از لا دندوناش کشید بیرون گفت: 

پسرم: چه انتظاری داریا! این همه دارن ملت رو میزنن کسی صداش در نمیاد، اونوخ میخوای از هندوونه صدا دربیاد؟ 

بعد گرفت سمتم و گفت: بیا این شیرینه مادر! 

سرم رو انداختم پایین که یه وخت چِشَّمـ ........

شیرین بود ولی خدایی.




پینوشت: به قول دوستِ خوبم آقا امید، نکته ها دارد بسی...


۹۹/۰۴/۲۸ موافقین ۱۷
میرزا مهدی

اجتماعی

سیاست

طنز

نظرات  (۲۵)

۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۳:۱۷ میرزا مهدی

سلام!

بابت مطلب قبلی خیلی پوزش میخوام. به دو دلیل غیر فعالش کردم.

یک: لینکی که مربوط به وبلاگ دوست خیلی خوبم، آقا جواد بود و بنده ازش ایده گرفته بودم، حذف و یا غیر فعال شده بود و در این صورت مطلب من بی معنی شده بود و شکلِ خودستایی  (و لطفا بیاید از من تعریف کنید طور) شده بود.

دو: اینکه اصلا انتظار همچین لطف های بیکرانی رو نداشتم. شما از سر محبت، نطرتون رو فرموده بودید و من مطمئن بودم آنچیزی نیستم که شما درموردش حرف میزدید. شکل و شمایلِ نگاه شما به بنده انقدر لطیف بود که شرمسار شدم:)

و در کمال تعجب وقتی هر یکی از نظرات شما رو میخوندم مدام زمزمه میکردم استغفرالله. اینا چی میگن؟ اشتباه گرفتن؟:))))

خلاصه به بزرگواری خودتون ببخشید. لطفتون کم نشه . ولی اونقدر هم زیاد نباید بشه دیگه :))).... شما همتون خیلی خوبید. خدا یارتون!

۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۳:۳۰ «نــٰاطـِقْ وُ خـٰامــوشْ»

*.* نکته ها دارد بسی 

آمیرزا نبرنت؟!😂😂😂

پاسخ:
دیگه نمیبَرَنَم. همونجا میبُرَنَم:))
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۳:۳۱ گمـــــــشده :)

عه حذفش کردی

این همه زحمت کشیدم نوشتما

بی ذوقی ها

پاسخ:
آره... اگر فقط نظر تو بود، حذفش نمیکردم. :)

۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۳:۳۲ ماهور بانو

سلام و درود بیکران

 

هندوانه رو بچسب.. نوش جون شما و مهموناتون

پاسخ:
سلام. چِسبیدیم
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۴:۲۰ امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ

چرا اینقدر با تشدید حرف زدین؟ خیلی انگار گرم بوده :|

پاسخ:
گفتم محکم کاری کنمD:

حالا واقعا شناسایی هندونه خوب از بد سخته اما در عوض شناسایی /شناختن

طالبی شیرین از بقیه طالبی ها جدا آسونتره از هندونه است حداقل برای خود من !!

حیف که امسال خونه نشین شدم :|

 

 

 

+

سلام

قرمز هم بود ؟!:))

نوش جانتون

یاد قصه های مجید و قسمت خرید هندونه اش افتادم وقتی پست تون رو داشتم میخوندم :)

یاد اون روزها بخیر

 

 

پاسخ:
سلام آره یادش بخیر.... پیر شدی رفت
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۵:۱۴ کریمه کریمی

قلمتون مانا🌸عالی بود

پاسخ:
:)
ممنونم
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۵:۳۵ جواد انبارداران

خیلی خلاقیت توی متن دیدم

دستگاه پول خوار و دالامب و دولومب 

خبلی خوب بود

پاسخ:
تو فیلمهای اولیه سینمای دفاع مقدس، عراقی ها وقتی اسیر ایرانی میگرفتن، پایکوپی میکردن و با نمیدونم چی چی یه دالامب و دولمبی راه مینداختن که نگو. 
کلا از منظر سینما و ادبیاتِ ما، جبهه ی کفر، وقتی تو سر کسی میزدن و تحقیرش میکردن، در کنارش پایکوبی هم راه مینداختن.
امروز متاسفانه مثل دُمل زده بیرون و دامن هم وطنای خودمون رو گرفته. یه عده تو سری میخورن و یه عده تو سری خورن. شگفتی اینجاست که وقتی دسته جمعی ، یه گروه هندوانه رو میزنن، بیشتر از اینکه صدای آه و ناله شنیده بشه، صدای طربناکِ طبله که فضا رو آکنده میکنه. 
هرچی صداش قشنگ تر، درونش خونی تر و شیرین تر. 

۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۵:۵۶ عـلیـرضـ ـا

لحنِ داش مشتی طورتون خیلی چِسبّید. عالی نوشتید. :)

پاسخ:
نوکرم دادا! فدایی داری! چش مایی! نخوری زمین لِهِمون کنی D:

سلام یک پستی بوده که من ندیدم؟

دیگه سه بعد از ظهر هندونه نخر

پاسخ:
سلام. 
آرهD:
چشم:))
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۶:۱۰ هلن پراسپرو

هندونه شیرین بود، قبول. ولی حرف اون مادرجونه خیلی تلخ بود.

پاسخ:
و تکان‌دهنده، حتی

پیرم کردند:|

این مملکت پیرم کرد :|

جنگ پیرم کرد

روحانی پیرم کرد

بالا رفتن آسانسوری دلار پیرم کرد

بالا رفتن قیمت های کمرشکن پیرم کرد

کرونا و حاشیه هاش پیرم کرد

جدیدا قراره داداش کوچکه امم پیرترم کنه :|:(

بازم بگم یا کافیه؟!

 

:|:(

 

پاسخ:
خُب باشه!
باشه!
یا ابوالفضل!

میرزا حداقل جواب میدادی بعد حدف میکردی خب

میرزا میگم چرا فقط گزینه لایک داری شما و دیس لایک نداری؟:دی البته من هیچوقت هیچ کدوم رو نمیزنما همین طوری برام سواله.

خدایی کلام پیرزنه رو باید با اب طلا نوشت.

پاسخ:
لایک رو بیشتر دوست دارم:))البته این یه توجیحه.
بعضی ها نظر دارن، نظر میدن. بعضیا خوششون  میاد ولی نظر ندارن لایک میکنن. اونایی هم که خوششون نمیاد یا بگن چرا خوششون نیومده، یا چرا دیس لایک آخه :| ؟ :))

سام علیکوم اینجوری که شوما نوشتی

ادم نمیدونه باس بخنده یا گریه کنه:))

 

خیلی باحال بود هم مغز داشت هم طنز

خلاصه ختم کلوم

مثل همیشه ایول دارید:))

 

ادمو برق بگیره جو نگیره:)) از لحن داش مشتی خوشم اومد گفتم یه تلاشی کنم 

خلاقیت که ندارم تلقید بلدم فقط😅😂

 

قلمتون رستگار:)

خواستم متفاوت باشم😐نگم مانا وپایدار

انشاالله که مرزهای تفاوت رو درست جابه جا کرده باشم😐

رستگار بودن قلم ومتن هم نکته ها دارد بسی😐😅

پاسخ:
آره واقعا شگفت زده شدم کلمه رستگار رو دیدم
اوچیکتم....... سامَلیک
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۸:۲۹ مریم بانو

میرزا خربزه هایی که رنگشون زرد پررنگ بود تو مایه های زردقناری

 

وخطوط افقیشون برجسته تربود وقتی دست بزنی زبری خطاشو حس کنی

 

شیرین تره!

 

بسی نکته ها دارد بسی!

 

:)

پاسخ:
باورتون میشه من هیچوقت در پی یادگرفتنش نبودم؟
تا همین چندوقت پیش فرق هلو و شلیل رو نمیدونستم :|
خودتو مدیون من نکن:| :)))

جدا از متن خوب 

پاسختون به اقا جواد من رو بسی به فکر فرو برد ):)

پاسخ:
خوشحالم که چنین گفتید.
آرزو میکنم واقعا بتونم یه روزی با همین نوشته ها دوستان رو به فکر فرو ببرم
۲۸ تیر ۹۹ ، ۱۸:۵۴ مریم بانو

تازه داشتم چونه ام گرم میشد فرق هندونه خوب ورسیده روبگم!

 

فرق گوجه باخرمالو رو چی میدونید؟:))

پاسخ:
گوجه همونه که باهاش ربّ انار درست میکنن دیگه. دیگه این رو که میدونم

تازه میتونم بهت ثابت کنم شامی با هندونه هیچ فرقی نداره
۲۸ تیر ۹۹ ، ۲۱:۲۶ امید شمس آذر

هندوانه ها اعتراض نمیکنند؛ آنهایی که واقعاً شیرینند پاره میشوند...

 

(نکته ها بود بسی)

پاسخ:
آره بخدا:)))

از آجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند خورده شدند

آنها که لال مانده اند میشکنند

دندانساز راست میگفت:

پسته لال، سکوت دندان شکن است

 

سلام

متن بالا از حسین پناهی هست... هم غیر مستقیم و هنرمندانه هست هم گویا و واضح...

 

متن شما انگار یه چیزی کم داره... یا یه چیزی اضافه داره...

شاید اگر تشبیهش کنم به شعر ... میگم شبیه شعرهایی هست که اونقدر از صناعات شعری استفاده کرده که باید یه استاد ادبیات بیاری برای بقیه ترجمه اش کنه...

یعنی محتوای شعر در اون صناعات گم شده...

این خوب نیست...

 

متن باید هم خیلی خوب انتقال محتوا کنه... هم غیرمستقیم و هنرمندانه باشه...

برداشت من این بود که متن شما سوای از شیوایی قلمی که داشت و زیبایی خاصی که مخاطب رو تا انتهای متن میکشونه اما اون محتوا رو خوب منتقل نمیکنه...

 

عزیز باشی همیشه

اگر یادت بودیم برای ما هم دعا کن...

پاسخ:
سلام برادر. ممنونم از حضور و نقدت...همیشه باید یه استاد بالا سرمون باشه.
و مهمتر اینکه من و امثال من، معتاد شدیم به نوشتن. یا بهتره بگم هرز نوشتن. طَمَع نوشتن. شهوت نوشتن و یا هرچیزی دیگه ای که بشه اسمش رو گذاشت. هنرمندان بزرگ رو میشه اینطوری از هرزنویسان، جدا کرد. شاید قطعا اگر میخواستم موجز تر بنویسم، خلاصه ش میکردم به گفتگوی کوتاه خودم و اون پیرزن.
و یا حتی فقط همون پیرزن، و جمله ای که ادا کرد میتونست تمام و کمالِ این یادداشتِ طولانی باشه.
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی چه کنیم با این نفْسِ غیر قابل کنترلی که دلش میخواد مدام بنویسه. :))) حق با شماست. ممنونم از نقدتون:) 

و درمورد دعا:

+انشاالله .
 به یه دوستی عرض کردم التماس د عا. گفت عواقبش پای خودته ها. گفتم نخواستم.:) حالا چه عواقبی؟
گفتند ما که دعا میکنیم میخوره به سقف و آوار میشه برمیگرده پایین. حالا خود دانی.
حالا عرضم به شما: ما که محتاجیم به دعای شما. ولی چشم.ولی عواقبش پای خودتونه هاD:
۲۹ تیر ۹۹ ، ۱۴:۵۱ محمد برزین

دارم فکر می کنم 

پیرزن چادری 

کلی وسیله توی زنبیل و جمله: این همه دارن ملت رو میزنن کسی صداش در نمیاد
 

یه جای کار می لنگه 

ملت ما هر چی توی سرش خورده از غربگرا ها و نظام دولتی غربی میخوره و اعتماد به کسانی که به مردم وعده دلار 1000 تومنی و ... دادند... 

البته نظر منه .

 

پاسخ:
کار که خیلی جاهاش میلنگه. کار یه یه جا و دوجاش گذشته.
اگر منظورتون از غربگرا همون انسانهایی هستند که قصد دارن خارج از محدوده ی گردش و چرخه ی الهی، حرکت کنن، بله حق با شماست
۲۹ تیر ۹۹ ، ۱۵:۲۸ ماهـ‌ ‌‌ـورا

میگن هندونه خوب صدا طبل میده :))))))

 

پیرزنه ؟

پاسخ:
D:
پیرزنه

سلام

دعایی که بخوره به سقف و آوار بشه روی سرمون شرف داره به دعا نکردن...

 

شما دعا بکنید...بقیه اش با...

با خدا...

 

وصف حال من در مورد دعا اینه:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن

که خواجه خود صفت بنده پروری داند

پاسخ:
سلام
شرمسار شدم :|
چشم... شما هم دریغ نکنید لطفا

سلام

واسه یه هندونه خریدن اینقدر لات بازی و دستمال یزدی چرخوندن لازمه واقعااا؟؟؟:))))))

پاسخ:
سلام. نه والله

دستگاه پولخوار رفت دو فرهنگ لغت مغز من

پاسخ:
البته خودم پول کش رو بیشتر دوست دارم ولی خوش آهنگ نیست. مأنوس نیستیم باهاش.
مثلا مازندرانیا بخوان بگن میشه: پیل کَش. پیلْکَش. شبیه فحش میشه:))

این نن جون بازمانده ی همون نسلیه که انقلاب کردن... بایدم جرات داشته باشه از این حرفا بزنه... ما که جرات نداریم در عموم دهن وا کنیم :))

پاسخ:
چی میگن؟ چی خوردن شیر شدن؟
یه همچین چیزی درموردشون میگن. چی بود؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی